بررسی اجمالیمجموعه داستان کوتاه شال گردنی برای غریبه
این مجموعه شامل ده داستان کوتاه است که با هم هیچ ارتباطی ندارند و موضوع و شخصیتها با هم هیچ پیوستگی ندارند. وقایع جالبی را در هر کدام از این داستانها خواهید خواند که هر کدام به تنهایی میتواند دستمایه کار نویسندگان وفیلمسازان قرار گیرد.
معرفی مجموعه داستان کوتاه شال گردنی برای غریبه
این مجموعه شامل ده داستان کوتاه است که با هم هیچ ارتباطی ندارند و موضوع و شخصیتها با هم هیچ پیوستگی ندارند. وقایع جالبی را در هر کدام از این داستانها خواهید خواند که هر کدام به تنهایی میتواند دستمایه کار نویسندگان وفیلمسازان قرار گیرد.
در یکی از داستانها میخوانیم: زلفا خودش را به سی و سه پل رساند، خیال میکرد مرد غریبه هنوز آنجاست وهر شب نسیم برخاسته از آب موهای بلندش را که تا یقه پالتوش ریخته بود، شانه میکند و او خیره به ماهیهای کف رودخانه لبخند میزند. اما وقتی از ماشین پیاده شد، همه چیز به یکباره عوض شده بود، گویا در جای دیگری بود. آب رودخانه که تا همین دیروز برای تن داغ و خسته مسافران أغوش باز میکرد، یک شبه خشکیده بود، قورباغهها توی چند چاله چوله کوچک میان ته مانده آب گل آلود صدای نحیفی از خود تولید میکردند، خورشید به ته بستر رود که میرسید، نور نارنجی ضعیفش، پوسته پوسته میشد و لای شیارهای خشک و داغ خودش را خاک میکرد. زلفا تمام مسیر رودخانه را دوید اما اثری از چشمهای روشن مرد غریبه نبود. کاملا گیج شده بود، چراغهای دوطرف پل تاریخی و باشکوه که از شاهکارهای شاه عباس صفوی بود، حالا بیرمق و بیجان به دور دستها خیره شده بودند. نفساش سنگین شد بابد از مسافران چیزی میپرسید، اما قایقهای آهنی آفتاب سوخته در ساحل شنی، خشن، دمر افتاده بودند. هیچ مردی دست زنی زیبا را نمیفشرد و هیچ کدام از دست فروشها، کسی را شبیه مرد غریبه و زلفای پر شور و حرارت که پا به پای او قدم میزد، را به خاطر نمیأوردند. باید او را پیدا میکرد. گوشی موبایلاش را روشن کرد شاید از او پیامی باشد، حتماً او هم دلتنگ شده بود، به عکس پروفایل مرد غریبه خیره شد، ناگهان دید که مرد غریبه… »
در ادامه تصاویری از مجموعه داستان کوتاه شال گردنی برای غریبه را مشاهده میکنید.
تصویری از دو صفحه منتخب مجموعه داستان کوتاه شال گردنی برای غریبه








نظرات و بازخوردهای کاربران
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.