رمان « باور کن ندیدمت »

وضعیت: درحال فروش
235 بازدید
👇لطفا نسخه ای از کتاب را که قصد تهیه آن را دارید از قسمت پایین انتخاب کنید❤️👇
فیزیکی (نسخه چاپی)
صاف
بروزرسانی قیمت: ۲۵ فروردین ۱۴۰۵

بررسی اجمالی
رمان « باور کن ندیدمت »

این رمان که ۲۲۰ صفحه می‌باشد اولین داستان بلند فریبا اسدی است که در آن به زندگی زنانی می‌پردازد که با درد‌های پنهان و آشکار از جمله تعصبات و خرافات دست و‌ پنجه نرم می‌کنند و حرف‌هایی که جز قلم هنر نمی‌تواند این گونه موشکافانه بدان بپردازد و خواننده را با این رنج و‌آلام و‌عشق ودوست داشتنها با خود همراه و همگام کند.

معرفی کتاب رمان « باور کن ندیدمت »

رمان باور کن ندیدمت که ۲۲۰ صفحه می‌باشد اولین داستان بلند فریبا اسدی است که در آن به زندگی زنانی می‌پردازد که با درد‌های پنهان و آشکار از جمله تعصبات و خرافات دست و‌ پنجه نرم می‌کنند و حرف‌هایی که جز قلم هنر نمی‌تواند این گونه موشکافانه بدان بپردازد و خواننده را با این رنج و‌آلام و‌عشق ودوست داشتنها با خود همراه و همگام کند.

در جایی از این کتاب آمده است:

«یه قرص خریدن این همه طول کشید؟ »
داوود گفت: « داروخونه‌های توی شهر بسته بودن، رفتیم شبانه روزی کاوه، اونجا هم از جمعیت غلغله بود، خودت خوب می‌دونی که این فصل مریضی زیاده، باور نداری از دخترت بپرس. »
_«هوم… از دخترم؟ چه کسی‌ام، خیلی هم راست می‌گه. »
_یعنی چه، مگه بهت نمی‌گه کجا میره و میاد؟ مگه می‌ترسی ازش بپرسی؟
_«فقط خفه شو داوود! نمی‌خوام دیگه صداتو بشنفم. »
داوود کف زد: «أفرین، تو هیچ وقت نخواستی صدامو بشنفی یا ریخت مو ببینی. »
_«فقط خفه! »
داوود با خشم غز روی نیمکت بلند شد و‌یک پایش را لبه نیمکت گذاشت و توی چشمانش زل زد تا شاید آرام بگیرد، اما احساسش توی سیاهی چشمان گلاره وحشی‌تر شد:
« درسته، شونزده سال پیش هم که پیغام دادی، داری با اون پیر سگ ازدواج می‌کنی، خفه خون گرفتم و تموم اون سال‌هایی که تو با اون تو‌یه تختخواب بودی، خون دل خوردم. »
گلاره صدایش را بلندتر کرد: « بسه أبروریزی! »
داود یک قدم عقب‌تر رفت و‌دست‌هایش را زیر بغل زد: « من همیشه دهنمو بستم، اول جلوی مادرم که گفت: دختر کارگر کارخونه سنگبری در شآن ما نیست، بعدم جلو‌یه پیرمرد هوسباز و‌مؤمن نمایی که با ثروت و‌بند تسبیحش، عشق منو به غارت برد. بازم باید خفه شم؟
هر وقت داوود اسم خسرو را می‌آورد گلاره از شرم سرخ می‌شد و‌عرق سردی روی تنش می‌نشست.
_«پشت یر مرده بد و بیراه نگو، استخوناشم حتی پوسیده، چرا دست از کینه شتریت بر نمی‌داری؟
_«بدون تا روزی که زنده‌ام و چشمم به تو می‌افته، اون بی‌همه چیز میاد جلو چشمم، تمام لحظه‌هایی که با تو داشته و‌ترانه ما حصل اونه. »
_به جهنم این قدر حرص بخور تا جونت بیاد بیاد بالا. همین الان گورتو گم می‌کنی از اینجا میری. »
_«برم؟ به همین راحتی حالا حالا‌ها کار دارم، نکنه‌یه حاجی گردن کلفت دیگه عاشق خوشگلیت شده؟ »
حرف یک ساعت قبل شیرین که مثل مار نیشش‌زده بود، توی سرش تکرار شد: چرا داوود و ترانه دیر کردن؟ أهان فکر کنم رفتن قرص بسازن، گلاره خانم کجای کاری؟ اونی که سخت مریضه، داوود جونته، نه خانم اشرفی. داوود رفته پی… »

در ادامه تصویری از کتاب باور کن ندیدمت به قلم فریبا اسدی خواهید دید.

پشت جلد کتاب باور کن ندیدمت

پشت جلد کتاب باور کن ندیدمت

دو صفحه منتخب از کتاب باور کن ندیدمت

دو صفحه منتخب از کتاب باور کن ندیدمت

اطلاعات بیشتر و مشخصات کتاب

ناشر

هاویر

شابک

ده رقمی : 6227937428
سیزده رقمی: 9786227937428

صفحات

220

قطع

رقعی (شومیز)

سال چاپ

1401

نسخه کتاب

فیزیکی (نسخه چاپی)

نظرات و بازخوردهای کاربران

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان « باور کن ندیدمت »”
تست
آبا شما خرید این محصول را پیشنهاد میکنید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *