

روحهای مدفون زیر آوار زلزله
به قلم فریبا اسدی، نویسنده و محقق آسیبهای اجتماعی
زمین به غلیان میآید و باید راهی برای خروج پیدا کند. میلرزد و در پس این لرزهها ویران میکند و میریزد. زخمی میکند و جان شیرین کودک و بزرگ را در خواب و بیداری میستاند. امدادگرها به کمک حادثهدیدگان میشتابند و اجساد را از زیر آوار بیرون میکشند، اما روح بازماندگان زلزله در زیر آوارهای ویرانهها برای همیشه باقی میماند.
ایران یکی از ۱۰ کشور اصلی بلاخیز دنیا است. در یکصد سال اخیر بیش از ۱۸ میلیون ایرانی در بلایا و حوادث طبیعی دیگر، بهویژه در زلزله، جان خود را از دست دادهاند. طی ده سال گذشته نیز در ایران شاهد زلزلههای بزرگی همچون زلزله رزن، زلزله بم و زلزله لرستان بودهایم. آنچه پس از گذشت زمانی کوتاه از حادثه مرگبار زلزله و آواربرداری و امدادرسانیها، مورد غفلت واقع میشود، درمان مشکلات روحی و روانی افراد بهجا مانده و نجاتیافته از حادثه و فاجعه است.
تحقیقات و مطالعات بر روی بازماندگان زلزله رودبار در سال ۱۳۶۹ نشان میدهد از میان ۶۸ درصد از افراد نجاتیافته، ۳۸ درصد این افراد مبتلا به افسردگی شدید شدهاند. در پژوهشی که سه سال بعد بر روی کودکان همین منطقه زلزلهزده انجام شد، محققین متوجه اختلالات ۶۰ درصدی در میان آنها شدند. همچنین از میان کودکانی که در رده سنی ۹ تا ۱۶ سالگی قرار داشتند، ۵۱.۷ درصد آنها مبتلا به اختلال استرس شده بودند.
کودکان زلزلهزده با مشکلاتی از جمله ترس از تنهایی، ترس از خواب به علت دیدن کابوسهای وحشتناک، و ترس از خوابیدن در مکانهای سرپوشیده مواجه بودند و از سوار شدن به وسایل نقلیه نیز ترس داشتند. در تحقیقات دیگری در مورد زلزله بزرگ بم، ۸۲ درصد از افراد بزرگسال و ۸۴ درصد از کودکان زلزلهزده از مشکلات روانشناختی شدید رنج میبردند.
روانشناسان آسیبهای روحی، روانی و اجتماعی ناشی از دست دادن عزیزان و اموال و رنج مصیبتهای وارده به زلزلهزدگان را تا ماهها و حتی سالها پایدار میدانند. تأثیرات ویرانگر روحی و بحران روانی زلزله بسیار گستردهتر از ویرانیهای ظاهر و آشکار آن است. اضطراب مرگ در افراد بازمانده شاید مهمترین تأثیر مخربی باشد که تا سالها از ذهن و روح حادثهدیدگان زدوده نمیشود.
شخص زلزلهزده همیشه با ترس از مرگ خود و اطرافیان تا سالهای سال با احساس گناه، از اینکه چرا زنده مانده و عزیزان خود را نتوانسته نجات دهد، دست و پنجه نرم میکند. عدم علاقه به فعالیتهای اجتماعی و ناتوانی در انجام کارهای شغلی و همچنین آشفتگی خاطر همواره این افراد را تهدید میکند. در این میان کودکان به علت عدم شکلگیری سیستم دفاعی روانی و نداشتن توانایی هضم این فاجعه، بیشترین آسیب را میبینند.
در کشور ژاپن، همسو با امدادرسانی پس از هر زلزله، اقدامات مالی و حمایتی فراوانی برای جلوگیری از تشدید بحران روحی و روانی آسیبدیدگان انجام میگیرد. ایجاد محیطهای متفاوت در پناهگاهها جهت برقراری نشاط اجتماعی و یا انجام فعالیتهای تفریحی و ورزشی آرامبخش، ارائه کتابهای رنگی و تصویری و توزیع ابزار سرگرمی مانند مداد رنگی و اسباب بازیهای فکری جذاب به کودکان جهت سرگرم نمودن و آرامش دادن به آنها از جمله این اقدامات است.
دیر یا زود همه آوارها برداشته و پیکرهای نیمهجان مجروحان مداوا و اجساد جانباختگان مدفون میشوند. اما آنچه بر درون دلهای کوچک کودکان و سینه ذهن و جان آسیبدیدگان و نجاتیافتگان باقی میماند، زخمهای جانسوزی است که سالها مرهم و درمانی میطلبد تا التیام یابد. زلزلهها به ثانیهای میآیند و پسلرزههایشان تا سالهای طولانی همچنان ادامه دارند و هرگز نمیروند…