

عاقبت فرارنکردن از مدرسه به قلم فریبا اسدی
اکنون پس از داستان تلخ تجاوز:
– کیمیای ۷ساله زیر سلطه ناپدریاش
– پسری ۱۱ساله به دست همسایه
– دختری ۱۲ساله توسط سرایدار مدرسه
و دهها مورد ازاینقبیل اکنون این جنایت هولناک در مورد یک گروه از دانشآموزان دبیرستانی توسط ناظم برملا شده ورمانی قطورتر از قربانیان رقم زده است.
درحالیکه ضربه بزرگی بر پیکره خانوادههای تعرض شوندگان واردشده، مستقر شدن روانکاو در مدرسه چون نوشدارویی است که پس از مرگ سهراب برای نجات لطمه دیدهها وارد عمل شده است.
در گذشته جمله معروف “عاقبت فرار از مدرسه “در پشت کامیونها برای عبرتگرفتن دانشآموزانی که به تحصیل علاقهای نداشتند، حک شده بود؛ اما با جنایت هولناک امروز باید نوشت “عاقبت فرارنکردن از مدرسه ”
در دنیای امروز، تلویزیون، رادیو، روزنامهها و حتی سرویسهای حملونقل، مملو از اخبار تکاندهنده و تأثرانگیزی در مورد استثمار و تعرض به کودکان و نوجوانان هستند.
باتوجهبه اینکه مسئله تجاوز از ابتدای تشکیل جوامع بشری وجود داشته و هنوز هم در تمام اقصینقاط جهان دیده میشود و بهرغم مجازاتی که برای افراد متجاوز تعیین و اجرا میشود متأسفانه هنوز در شمار آسیبهایی است که درمان خاصی برای پیشگیری از آن تعریف نشده است.
تعرضهایی که به دلیل سرپوشگذاشتن و عدم گزارش به پلیس، هیچ آمار دقیق و اطلاع صحیحی در مورد آنها وجود ندارد و همچنان ادامه پیدا میکنند و آسیبی سنگین بر روان خانوادهها و جامعه وارد میکند.
بدون شک بروز چنین جنایتهایی ریشه در پایینبودن سطح آگاهی جامعه دارد که متأسفانه به علت موانعی از قبیل؛ حجبوحیا، شرم و رودربایستی نابجا و بیش از حد، آموزشهایی ازاینقبیل چه از سوی جامعه و چه از طرف خانوادهها اغلب دیده نمیشود و به همین علت چنین جرائم حیوانی که آسیب آن علاوه بر تخریب دوران نوجوانی، پس از ازدواج و تشکیل خانواده به زندگی مشترک نیز کشیده شده و تا پایان عمر وحشت این کابوس گریبانگیر افراد مورد تعرض خواهد بود، همواره رخ میدهد.
از مهمترین علتهای این اتفاق شوم میتوان به نوجوانانی اشاره کرد که هنوز توانایی کنارآمدن با تغییرات جسمی و روحی بلوغ را ندارند و بهخاطر کنجکاوی و نداشتن تجربه خود را ناخواسته در موقعیتهای خاصی قرار میدهند که احتمال بهرهبرداری از آنان را بیشتر میکند.
بنا بر نظر کارشناسان جرمشناسی، این تجاوزها محصول یک اختلال شخصیتی و ناشی از مشکلات دوران کودکی و نوجوانی به شمارمی رود
. البته نقش پررنگ مشکلات اقتصادی، فرهنگی و روحی و روانی را نباید از نظر دور داشت.
آنچه بهوضوح به چشم میخورد بروز چنین رفتاری است که نهتنها در میان افراد مجرد وجود دارد؛ بلکه افراد متأهل و صاحب زن و چندین فرزند نیز به آن دامن زدهاند، همچنان که در سال گذشته شاهد مواردی ازایندست بودیم.
در میان آنان میتوان افرادی را یافت که در دوران کودکی تحت شکنجههای روحی یا جسمی و یا حتی جنسی قرار داشته و بهخاطر کینهای که به دل گرفتهاند در بزرگسالی سعی در خاموش ساختن عطش پنهان خود میکنند و در صدد انتقامجویی از کودکان و نوجوانان و گاهی هم زنان برمیآیند.
این اشخاص متأسفانه از شخصیت ثابت و متعادلی برخوردار نیستند.
اما برای درمان اساسیترین قدم آموزش مهارتهای زندگی از سوی خانوادهها برای کودکان و نوجوانان است.
آموزش مهارت «نه» گفتن در موارد ضروری میتواند در پیشگیری از این معضل وحشتناک گامی مؤثر باشد.
مهارت چگونگی ارتباط با افراد غریبه، مراقبت از خود در اماکن عمومی، مراقبت از جسم خود به کودک نیز از اهمیت خاصی برخوردار است.
از سوی دیگر والدین سعی کنند مورداعتماد فرزندان خویش باشند تابه راحتی بتوانند هر خطری که در بیرون از خانه آنها را تهدید میکند بهصراحت و بدون ترس با آنها در میان بگذارند.
از طرفی شناخت خطرات بالقوه در محل زندگی و آموزش راهکارهای مقابله با آنهم در پیشگیری از این آسیب مؤثر است.
ناگفته نماند تنها بسنده کردن به مجازات و سرکوب و حتی سرپوشگذاشتن، در همه موارد نمیتوان بزهکارانی را تنبیه کرد که مرزهای عرفی را درهمشکسته و از هیچ مجازاتی واهمه ندارند. وگرنه تا همیشه شاهد انتشار خبر داستان تلخ کیمیا، ستایش و… ورمانی قطورتر از تعرض امروز در مدرسه و سایر مکانهای مورداعتماد خواهیم بود.

